فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

113

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

بيت مانند پنبه دانه كه [ در ] پنبه تعبيه است * اجرام كوه گشته نهان در ميان برف از شدّت برودت عقرب برج فلك با آنكه بر لب تنور فروزان خورشيد تابان بود ، در ممر ثقبهء افق فسرده مانده و دلو چرخ با آنكه در گرمى بازار روز از چاه مشرق بيرون مىآمد ، تأثير زمهريرش در هوا خشك داشته ، از مبدأ انحدار امطار تا سطح فضاى « 1 » استقرار خطوط باران چنان منجمد گشته كه گويى استاد صنع به مسامير فضّه تخت سيمين زمين را تزيين مىدهد « 2 » تا « 3 » بر حوالى اين قصر آبگون از ستونهاى عاج محجّرى جهت آيين مىنهد . سحاب اسودفام از تأثير برد متحجّر و ( 60 - ر ) برق متضرّم همچو شعلهء نار كه در حجر الزّند « 4 » استقرار دارد ، در او گريخته و دانه‌هاى تگرگ بر سطح سيم فام زمين گويى عقد مرواريد عذرايى « 5 » بر نحر بيضاى او گسيخته . بيت فارسى چرخ از تگرگ ، ريزش دُرّ يتيم كرد * بر كاغذ سفيد چه افشان سيم كرد در وسط چنين شتابى كه اگر توسن خنگ گردون از جلّ سحاب سر برآوردى ، ديگر از تاب سرما به نهيب رعد و مقرعهء برق از جاى خويش حركت نكردى ، براق برق رفتار عزيمت را استركاب فرموده ، به طالع « 6 » مسعود كه سعود سپهر ناظر و [ چون ] « 7 » نحوس از طالع و عاشر ساقط بودند از تبريز به صوب ديار بكر نهضت فرمود . مواكب عزّ و اقبال از يمين و يسار روان و جنايب امانى و آمال از اطراف و جوانب دوان ، هزار دست همچو دست چنار گشاده ، استقامت دولت او را جوينده و پويان و هزاران ديده همچو ديدهء نرگس بر « 8 » راه نهاده ، بازگشت آن بهار سعادت را نگران بود .

--> ( 1 ) . F : فزاى ( 2 ) . F : ميد ( 3 ) . F : يا ( 4 ) . F : زندان ( 5 ) . K : عذرايى + است . ( 6 ) . P : طالعى ( 7 ) . KPF : ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد . ( 8 ) . F : برو ؛ K يره